مرتضى راوندى
805
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
جلوگيرى مىكرد ؛ بخصوص كه استبداد تزار و نظام اشرافى نيز سد بزرگى در راه پيشرفت كشور بود . اعتراض و قيام كشاورزان ، سرانجام ، به الغاى سرواژ منتهى گرديد . اقتصاد كالايى روستايى ، جريان تجزيهء اجتماعى را در روستاها تندتر ساخت . در يك قطب ، دهقانان روسيه ، روستاييانى بودند كه تكه زمينى داشتند ولى ناگزير بودند نيروى كار خود را بفروشند . ( در آغاز دههء 1880 تقريبا نيمى از تمام خانوادههاى دهقانى يا اسب نداشتند يا در هر خانوادهاى بيش از يك اسب نبود ) در قطب ديگر ، كولاكها يا بورژوازى روستايى جاى داشتند كه تقريبا 20 درصد دهقانان را تشكيل مىدادند . آنها رنجبران روستايى را اجير مىكردند . دهقانان ميانهحال در بين اين دو قطب وجود داشتند . كولاكهاى 35 تا 50 درصد زمينهاى قابل كشت را بدست آوردند و با استفاده از ماشينهاى جديد بهرهبردارى مىكردند . در نتيجهء اصلاحاتى كه در سال 1861 بوقوع پيوست ، ورود روسيه در صف كشورهاى سرمايهدارى صنعتى تسريع گرديد . صنايع دستى از كشاورزى جدا شد ، و در نتيجهء رشد شهرها و ايجاد راهآهن ، بازار داخلى رونق گرفت . بافندگى و صنايع سنگين ، فلزكارى ، سوخت و جز اينها توسعه يافتند و به اين ترتيب ، در روسيه نيز بورژوازى و پرولتاريا تكامل يافتند . در ميان كشورهاى اروپايى ، انگلستان در نتيجهء تفوق نيروى دريايى و از بين رفتن دزدان دريايى ، در تجارت بين المللى ، موقعيت ممتازى كسب كرد . ترقى بانكدارى ، افزايش موارد استعمال پول و اعتبار به نمو بازرگانى كمك كرد . بطور كلى ، تجارت داخلى با تجارت بين المللى اختلاف فراوان دارد ؛ زيرا در تجارت داخلى ، هر كشور مستقل و آزادى تحتتأثير هدفهاى ملى قرار مىگيرد و از اقتصاد داخلى حمايت مىكند و مانع فرار طلا و ارزهاى مملكت به كشورهاى واردكننده مىشود . براى آنكه صنعت و تجارت رو به توسعه گذارد ، بايد سطح زندگى بالا برود . در يك جامعهء عقبماندهء بيسواد و فقير ، قوهء خريد مردم بسيار ناچيز است . براى دگرگون ساختن اين وضع ، بايد اصول و مبانى اقتصادى كشور را دگرگون كرد ؛ زمين و منابع اساسى توليد را ملى كرد و با بيسوادى ، جهل ، تعصبات عقيدتى و تنبلى و تنآسائى بطور جدى مبارزه نمود و مردم را بكاروكوشش تبليغ كرد ؛ تربيت فنى آنها را بالا برد ؛ به مردم غذاى كافى داد و معنى زندگى صحيح را به آنها آموخت . وقتى كه چرخهاى اقتصادى به حركت درآمد و توليد زياد شد ، درآمد افراد فزونى مىگيرد و همين كه درآمد افزايش يافت ، قوهء خريد و بالنتيجه مصرف كالاها بيشتر مىشود . جنبشهاى اجتماعى در قرن نوزدهم در نتيجهء انقلاب صنعتى در جوامع غرب ، دو طبقهء مشخص يعنى بورژواها و كارگران روزمزد ( پرولترها ) موقعيت خاصى پيدا كردند . طبقهء كارگر كه در آغاز نهضت بورژوازى براى درهم ريختن نظام فئودالى با بورژواها همراهى مىكرد ، سرانجام ، براى نجات از بهرهكشى ظالمانهء سرمايهداران ، صفوف خود را در برابر بورژوازى محكم ساخت . در انگلستان ، كه از پيشرفتهترين كشورهاى صنعتى اروپا بود ، در اثر نظام غلط انتخاباتى ، به طبقهء كارگر و ديگر عناصر محروم ، ستم مىشد ؛ زيرا كه شهركهاى كوچك و بلاد بزرگ بدون توجه به تعداد جمعيت ، به تعداد مساوى ، نماينده انتخاب مىكردند . در حقيقت پارلمان مظهر افكار و تمايلات اكثريت مردم نبود بلكه بيشتر بيانگر منافع اربابان فئودال بود